تبليغاتX
ای ايران

ای ايران

آزادي

برای بسیاری از کسانی که سوریه و دمشق را دیده اند شاید مدفن دکتر شریعتی جای گمنام...ی باشد، گورستانی کوچک در پشت مرقد حضرت زینب (س). اما به هر حال یکی از جاذبه های آن برای زائران ، دیوار نوشته هایی است که غالبا از متن ها و گفته های خود دکتر انتخاب شده اند و در گوشه و کنار آن به یادگار مانده اند و یکی از همین گزیده ها چه با مسما به نظر می رسد برای اوضاع و احوال امروز مردم سوریه که زیر تازیانه بی داد و سرکوب حزب بعث و بشار اسد آزادی طلب می کنند ...

آزادي معبود من است!
بخاطر آزادی / هر خطري بي خطر
هر زنداني رهايي / هر جهادي آسودگي
و هر مرگي حيات است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/05/27ساعت   توسط   | 

به بهانه تخریب تندیس آریو برزن

 تا چند روز دیگر تندیس آریوبرزن از یکی از میادین اصلی یاسوج برداشته و تخریب می شود چرا که به گفته منتقدان با نصب این تندیس ، ایران گرایی مقدم بر حفظ یاد و حرمت شهدای دفاع مقدس انگاشته شده است. هر چه فکر کردم نفهیدم چرا و چگونه این وهن اتفاق می افتد. لابد چون قهرمانی نظیر آریو برزن علم به مابعد نداشته تا پیش از بعثت حضرت محمد(ص) مسلمان شود یا شاید به دلیل اینکه حکومت در آن دو هزار و اندی سال پیش، پادشاهی بود، قرار است همه دلاوریها و قهرمانی بزرگان تاریخ این سرزمین تا پیش از رخت بر بستن حکومت شاهنشاهی در انقلاب 57 به چشم شک و تردید دیده شود. شاید هم چون امثال مشایی و احمدی نژاد چند وقتی است گذر نگاهشان به کتابهای تاریخ افتاده و برای تبلیغ مرام و مکتب به اصطلاح ایرانیشان مستمسکی بهتر از کوروش و داریوش نیافته اند دیگر نام بردن از امثال آریو برزن و کورش، قرار گرفتن در خط انحراف مشائیون تلقی می شود.

 اینگونه اگر تواند بود لابد روزی فرا می رسد که شاهنامه فردوسی نیز جزء کتب ضاله و انحرافی تلقی شود چه اشعار آن از نام شاهان و پهلوانانی لبریز است که این دیدگاه تنگ نظرانه جایگاهی برای آنان جز بوته فراموشی قائل نیست.

به هر حال نمی دانم، اما این نکته را خوب می فهمم که افراط و تفریط راهی است که جز به بیراهه نمی رود. حالا می خواهد حذف تندیس های آرش کمانگیر در رشت باشد یا تندیس آریو برزن در یاسوج که جنس این نوع کارها از جنس همان رفتاری است که اگر ممانعت بزرگان انقلاب نبود، تخت جمشید را با بیل و کلنگ تحجر ویران می کرد.

فکر می کنم هیچ کس با هر عقیده و مسلکی حق ندارد جایگاه شهدا و قهرمانان جنگ را که در دفاع از عقیده و سرزمینشان به خاک افتادند انکار کند یا کمرنگ نماید اما گاهی مقایسه ها و دفاع هایی از این دست حتی اگر خیرخواهانه نیز باشند نتایج و ثمرات ناخوشایندی به همراه خواهند داشت که تفاوتی میان آن با تبلیغات کذایی احمدی نژاد و مشائی در علم کردن درفش کاویانی و خاطره کوروش نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت   توسط   | 

حکایت آن روز وارونه

عصر سی خرداد 88 ، گوشه کنار خیابان آزادی مملو از جمعیت بهت زده و خشمگینی است که سرگردان از خشونت غیر قابل وصف ماموران و لباس شخصی ها به کوچه ها و خیابانهای اطراف سرازیر می شوند. هر چند قدم کپه ای از آتش و دود برپا و هوا آکنده از بوی زننده اشک آور است. 

یادش به خیر مهدی(محمودیان) اما پرانرژی و خنده رو از این سو به آن سو می دود. جوانکی را از دست مامورین بیرون می کشد و مامور دوربین به دست دیگری را از دست مردم رها می کند. چند قدم آن سو تر دسته ای به زانو نشسته با دستانی از پشت بسته در حصار گارد ویژه گرفتارند. صدای گلوله می آید. کنار دستم یکی از ضربه مستقیم اشک آور به زمین می افتد و دیگری آنچنان مبهوت است که دانه های ریز ساچمه را در سر و گردن احساس نمی کند. چند کوچه پایین تر ، صدای گلوله ای در همهمه گم می شود و دختری (ندا) به خون می غلطد... آن سوتر جماعتی بی اعتنا به شیون و لابه زنان ساکن خانه ، از در و دیوار خانه ای بالا می روند تا فتنه گری در خفا مجال پنهان شدن نیابد... 

شیشه ها می شکنند... موتورها ویراژ می دهند...باطوم ها زن و مرد و کوچک و بزرگ نمی شناسند و فرود می آیند...صدای فحش و ناسزا در میان ناله ها بالا می رود... 

چه وارونه روزی که انگار تمامی ندارد ... 

نیمه های شب از آن کوچه های پر هیاهو ، فقط صدای خش خش جاروی رفتگران بلند است که عروس شهر را مشاطه می کنند و زردی رخسارش به سرخاب پنهان چه قرار است فردا اثری از دیروز نباشد. 

برای ما اما که افسوس را از پنجره هامان به تماشا نشسته ایم، تفاوتی وجود ندارد چرا که آفتاب قلبمان دیروز ، با خورشید سی ام خرداد ، در کوچه پس کوچه های آزادی غروب کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/31ساعت   توسط   | 

امشب از آن شبهاست

امشب، شب دهم اسفند 89 از آن شبهاست. از آن شبها که در غیاب قاصدکان خوش خبر گم شده در سیاهی شبهای سرزمینم، زمزمه ناخوشایند اخبار از بازداشت میر و شیخ خبر آورده اند. آسمان دلم سخت گرفته و پر اندوه است اما اسمان خدا را که می نگرم ستاره ها از پس باران و ابرهای سیاه هنوز کورسوی نور و بودن دارند و یادآور این نکته اند که در جدال ستاره ها و ابرهای تیره برنده پیشاپیش معلوم است و آنچه خواهد ماند نور است و نور و نور که برآمده از ماندگاری ستاره ها است که تیرگی ابرها یارای پوشاندن آنها نیست. امشب شب دهم اسفند 89 است از ان شبها که در خاطره شبهای سرزمینم ماندگار خواهد شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/10ساعت   توسط   | 

یادداشتی کوتاه برای حسین قدیانی

حسین قدیانی را نمی شناختم و وب نوشت اخیرش را تا دیشب نخوانده بودم. همان که روح الله حسینیان ، شمشیر مالک اش خواند و در واکنش به احضار وی به دادگستری ، رییس قوه قضاییه را به سعه صدر فرا خواند و نوشت :"  نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم . دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده .

روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی ."

 با نوشته ام نه قصد نقد دارم و نه سودای نصیحت که نویسنده محترم خود به احوالاتش آگاه تر است تا دیگران. پس غرض ذکر نکته ای است و بس.

یادم می آید روزگاری را که هنوز یالثارات الحسین قطعه کاغذی کوچک و کم تیراژ بود و اصحاب قلم بیشتر چشمشان به جمال و نه قلم نویسندگان آینده شلمچه و امثال آن روشن؛ نشریه ای بود به نام پیام دانشجوی بسیجی که بعدها با شکایت فرمانده وقت بسیج ، نام بسیجی از عنوان آن حذف شد؛ اوایل دهه 70 .

هسته اصلی این جریده حشمت الله طبرزدی بود و دوستانش که اکثرا از دامن انجمن های اسلامی دانشجویی (و نه دانشجویان که آن یکی را دیگر از خانواده خودی ها نمی دانستند) قدم به محفل مطبوعات گذاشته بودند. می نوشتند و می نوشتند و می نوشتند و کسی جلودار قلمشان نبود. از فقر و لابه طبقه مستضعف و از کید و مکر بالانشینان به ظاهر انقلابی. نخستین بار کاربرد لفظ امام برای رهبری از قلم این آقایان تراوش کرد و پیگیری پرونده های مفاسد اقتصادی نظیر اختلاس 123 میلیاردی فاضل خداداد و ارتباط آن با رفیق دوست ها از مهمتری محورهای آن محسوب می شد. پیام دانشجو اما چندی بعد توقیف شد و نویسندگان به نامش از پس گذر ایام، محفل مدعیان عاشق را به خلوت آنان که تا دیروز دشمنشان می دانستند، وانهادند و مدتی بعد به حق یا ناحق راهی منزلگاه اوین شدند.

یادداشت سراسر التهاب و اتهام دوست نادیده حسین قدیانی را که خواندم بی اختیار نوشته های آن جریده مرحوم در خاطر آمد و فیلتر وبلاگش یاد آن توقیف را زنده کرد.

مخلص کلام خواستم تا خطاب به آن دوست عزیز  به عنوان کسی که با شما مخالفم و مشی سیاسی و اخلاقی شما را نمی پسندم ، بگویم، آنچه مکتب تشیع و سیره بزرگان به ما آموخته است آن است که راه سیاست از میانه می گذرد و قلم حرمت بزرگی است که اگر به مستی وانهاده شود ، آتش در خرمن دنیا و آخرت صاحب قلم می زند.

اگرچه میهمان ارباب پیروز قدرتید و نیازی به حمایت منتسبان به فتنه ای چون ما ندارید اما آزادی نوشتن و گفتن شما را در چارچوب حفظ حرمتها ارج می نهیم .

امام علی (ع) می فرماید: "من استقبل وجوه الارا عرف مواقع الخطا " "کسی که به آرا و اندیشه ها روی آورد محل خطا و اشتباه را می شناسد" پس اگر خواستید راه گفتگو گشاده است، می شنویم و می گوییم که گفتگو صراط مستقیم نیل به فردایی بهتر است. فردایی که در سایه عقلانیت شاید، امثال ما و شما دیگر عرصه را برای دیگری تنگ نبینیم.

 ------

لینک پیوست متن وبلاگ قدیانی در یکی دیگر از وبلاگهای طرفدار اوست

http://zarrin-che.blogfa.com/post-170.aspx


+ نوشته شده در  جمعه 1389/09/26ساعت   توسط   |